الشيخ أبو الفتوح الرازي
43
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
اين شمشير كه امروز با من وفا كرد ، و اين بيتها انشا كرد : أ فاطم هاك السّيف غير ذميم فلست بر عديد و لا بلئيم لعمري لقد أعذرت في نصر احمد و طاعة ربّ بالعباد عليم أميطي دماء القوم عنه فانّه سقى آل عبد الدّار كأس حميم و رسول - عليه السّلام - گفت : خذي يا فاطمة فقد ادّى بعلك ما عليه و قتل اللَّه بسيفه صناديد قريش . و اللَّه سميع عليم ، و خداى شنواست اقوال ايشان را ، و عالم است به احوال ايشان . * ( إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا ) * ، زجّاج گفت : عامل در « اذ » ، تفشلا است ، و ديگران گفتند : عامل مضمر است ، يعنى اذكر ، ياد كن اى محمّد چون همّت كردند دو گروه از شما كه بگريزند . بعضى گفتند : مراد به اين « همّت » عزم است ، و بعضى دگر گفتند : مراد خطور بالبال است ، و اين اوليتر است براى آن كه عزم بر فرار از زحف معصيت باشد و كبيره بود ( 1 ) ، و خداى مىگويد : * ( وَاللَّه وَلِيُّهُما ) * ، و خداى يار ايشان بود ، و خدا يار آنان نباشد كه ايشان عزم معصيت كنند . و وجوه « همّ » ( 2 ) در جاى خود بيايد - ان شاء اللَّه . مفسّران گفتند : اين دو گروه ، يكى بنو سلمه بودند از خزرج ، و يكى بنو حارثه از أوس ، و ايشان جناح لشكر بودند . و رسول - عليه السّلام - چون به غزاة ( 3 ) احد رفت ، هزار مرد با او بودند ، و به يك روايت نهصد و پنجاه مرد . زجّاج گفت : سه هزار مرد بودند . راوى خبر گويد كه : چون لشكر رسول به جايى ( 4 ) رسيدند كه آن را شواظ ( 5 ) گويند ، عبد اللَّه ابىّ سلول خزرجىّ برگشت با سيصد مرد و گفت : چه مهمّ است ما را خويشتن را به دست خود علف شمشير كردن ! ابو جابر السّلمى از قفاى او مىرفت و مىگفت : يا عبد اللَّه ! از خداى بترس ، رسول خداى و مسلمانان را رها مىكنى و مىروى ! اين دو گروه نيز همّت كردند كه بروند ، توفيق خداى ايشان را دريافت ، نرفتند و بر جاى
--> ( 1 ) . مب ، مر : است . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : همه . ( 3 ) . مب ، مر : غزاى . ( 4 ) . آج ، لب : جانبى . ( 5 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، مب ، مر : شواذ ، آج ، لب ، فق : شواز ، سيرت رسول اللَّه ( 1 ح 25 ) : السّراة ، المعارف ابن قتيبه ص 123 ، 124 ، 292 ، 377 : الشّراة .